
از حالِ زارِ نامه برت حرف می زننداز این سفیر در به درت حرف می زننددر مسجدی که عطر علی می وزد از آناز بی نمازی پدرت حرف می زنندنیزه فروش هایِ نظرتنگِ چشم شوراز قد و قامت پسرت حرف می زنندکار از بهای گندم ری هم گذشته استاز قیمتِ سرِ قمرت حرف می زننددیدم کنیزهای دم بختِ بی جحازاز دختران در سفرت حرف می زننددیدم که در محله ی خورجین فروش هاخولی و شمر پشت سرت حرف می زنندوحید قاسمی...
ادامه مطلب