خرید بک لینک

من آن یخم که از آتش گذشت و آب نشد
دعای یک لب مستم که مستجاب نشد

من آن گلم که در آتش دمید و پرپر شد
به شکل اشک در آمد ولي گلاب نشد

نه گل که خوشهی انگور گور خود شدهای
که روی شاخه دلش خون شد و شراب نشد

پیمبری که به شوق رسالتی ابدی
درون غار فنا گشت و انتخاب نشد

نه من که بال هزاران چو من به خون غلتید
ولی بنای قفس در جهان خراب نشد

هزار پرتو نور از هزار سو نیزه
به شب زدند و جهان غرق آفتاب نشد

به خواب رفت جهان آنچنان که تا به ابد
صدای هیچ خروسی حریف خواب نشد

غلامرضا طریقی


برچسبها: اشعار, غزل, غلامرضا طریقی
+ نوشته شده در  دوشنبه هفتم آذر ۱۴۰۱ساعت 7:53&nbsp توسط احسان نصری  | 

برچسب: نویسنده: کیارش اسدی تاريخ: پنجشنبه 29 دی 1401 ساعت: 17:43

صفحه بندی