ببخش بچه کوچولوی گیج قلب مرا
-
تاریخ: 1405/5/3 ساعت: 15:26
ببخش بچّه کوچولوی گیج قلب مراشب است، در همه دنیا شب است، در من شبمرا بگیر چنان جفت خویش لب بر لب!چگونه چشم ببندم بر این الههی عشق؟!عجب فرشتهی بامزّهایست لامصّب!جلو نرو که به پایان نمیرسد این راهکدام خاطره ماندهست؟! برنگرد عقب!۱۳۹۹، ۱۴۰۲، ۱۴۰۰، اسفند، ۱۳۹۸چقدر قرص مسکّن؟! چقدر مُهر سکوت؟!رسیده ...
یادداشتهای بغداد
-
تاریخ: 1404/9/10 ساعت: 11:47
شرایط برای نوشتن خیلی افسرده کننده است، مدام میگویی اوضاع بدتر از این نمیشود و بعد میبینی که میشود. چقدر بدتر میتواند بشود؟یادداشتهای بغدادنها الراضیترجمهی مریم مومنیبرچسبها: , , , نوشته شده در دوشنبه هشتم خرداد ۱۴۰۲ساعت 9:36  توسط احسان نصری | آدرس کانال تلگرام:sadeamaghashang@ نوشت...
پیچیده است عطر نفسهایت در حلقه حلقه حلقهی گیسویم
-
تاریخ: 1404/9/10 ساعت: 11:47
پیچیده است عطر نفسهایت در حلقه'>حلقه حلقه حلقهی گیسویممیلرزد از تصور آغوشت ماهیچههای نازک بازویممن رشته کوه یخزدهای هستم چشمان تو شبیه دو اسکیبازاز قلهها به دامنه میلغزند سُر میخورند نرم و سبک رویمپیش از تو گاه کوهنوردانی قصد صعود داشتهاند از مناما رسیده پرچمشان تنها تا صبح مهگرفتهی په...
داستانهای ناتمام
-
تاریخ: 1404/9/10 ساعت: 11:47
من در قصههايم سرِ پرندهاي را بريده و پنهان کردهام تا خواننده به تحرک و تشنج تشديد شدهی تن و بال و پاهايش خيره شود؛ و پيش از آنکه پرنده بميرد، و تحرکش به سکون تبديل شود، شما تپش و تحرک و زنده بودن را در دردناکترين شکل آن ميبينيد که ديگر زندگي نيست، مرگ هم نيست؛ زيرا حرکت تندتر شده اندامش وجود دا...
اگر میشد...
-
تاریخ: 1404/9/10 ساعت: 11:47
اگر میشد به ماه سفر کنمدر نیمهی روشناش یک صندلی میگذاشتمخیره میشدم به زمینتا سرزمینی را که از آن فرار کردهام، پیدا کنمو در نیمهی تاریکاشکافههایی کوچک میساختمبرای گریستن خودمو آنهایی که از زمین فرار کردهاندحسن آذریبرچسبها: , , نوشته شده در جمعه بیست و چهارم آذر ۱۴۰۲ساعت 13:20  توسط ...
به خاطر تو...
-
تاریخ: 1402/12/11 ساعت: 20:29
به خاطر توبه جهان خواهم نگريستبه خاطر تواز درختان ميوه خواهم چيدبه خاطر توراه خواهم رفتو به خاطر توبا مردمان سخن خواهم گفتبه خاطر توخودم را دوست خواهم داشتبيژن جلالیبرچسبها: اشعار, شعر سپید, بیژن جلالی + نوشته شده در سه شنبه هفدهم بهمن ۱۴۰۲ساعت 10:46  توسط احسان نصری | Adblock test (Why?)
ببخش بچّه کوچولوی گیج قلب مرا
-
تاریخ: 1402/12/11 ساعت: 20:29
شب است، در همه دنیا شب است، در من شبمرا بگیر چنان جفت خویش لب بر لب!چگونه چشم ببندم بر این الههی عشق؟!عجب فرشتهی بامزّهایست لامصّب!جلو نرو که به پایان نمیرسد این راهکدام خاطره ماندهست؟! برنگرد عقب!چقدر قرص مسکّن؟! چقدر مُهر سکوت؟!رسیده درد به عمقِ... به عمقِ عمقِ عصبکدام آتش عاشق به روح من پیچید؟که ...
گناه دارم من...
-
تاریخ: 1402/11/17 ساعت: 20:31
دلی گرفته و چشمی به راه دارم منمخواه بی تو بمانم، گناه دارم من...به رغم خانهخرابی و دربهدر شدنمچه بیتها که از آن یک نگاه دارم منغمت به زندگیام رنگ تازه بخشیده استسپید مویم و بختی سیاه دارم منبه لطف دائمِ ساقیِ دست و دل باز استاگر که حال خوشی گاهگاه دارم مندریغ! یار فراموشکار من عمری استکه پشت پنجره ...
اگر میشد...
-
تاریخ: 1402/9/26 ساعت: 17:07
اگر میشد به ماه سفر کنمدر نیمهی روشناش یک صندلی میگذاشتمخیره میشدم به زمینتا سرزمینی را که از آن فرار کردهام، پیدا کنمو در نیمهی تاریکاشکافههایی کوچک میساختمبرای گریستن خودمو آنهایی که از زمین فرار کردهاندحسن آذریبرچسبها: اشعار, شعر سپید, حسن آذری + نوشته شده در جمعه بیست و چهارم آذر ۱۴۰۲ساعت 13:20...
صبح تو را در فروشگاه دیدم...
-
تاریخ: 1402/9/16 ساعت: 12:42
صبح تو را در فروشگاه دیدمهلو و زردآلو سوا میکردیگفتی برای یک مهمان است.تمام روزدر انتظار زنگ تلفن بودمگئورک امینترجمهی واهه آرمنبرچسبها: اشعار, شعر جهان, گئورک امین, واهه آرمن + نوشته شده در دوشنبه سیزدهم آذر ۱۴۰۲ساعت 15:13  توسط احسان نصری | Adblock test (Why?)
پاییز شعاری نیست...
-
تاریخ: 1402/8/4 ساعت: 12:38
بر عکس بهارا که چند ساله بهاری نیستپاییز هنوز با ماست، پاییز شعاری نیستپاییز هنوز سرخه، پاییز هنوز زردهمثل یه درخت سبز با ریشهی تب کردهاین فصلُ که میشناسی، میخنده و میبارهاحوالشو میبینی، معلومه جنون دارهدیوونهی دیوونهس، زنجیریِ زنجیرییا حالتُ میگیره، یا حسّشُ میگیرییه تلخیِ شیرینه، یه حسرتِ با لذتیه...
داستانهای ناتمام
-
تاریخ: 1402/7/26 ساعت: 19:48
من در قصههايم سرِ پرندهاي را بريده و پنهان کردهام تا خواننده به تحرک و تشنج تشديد شدهی تن و بال و پاهايش خيره شود؛ و پيش از آنکه پرنده بميرد، و تحرکش به سکون تبديل شود، شما تپش و تحرک و زنده بودن را در دردناکترين شکل آن ميبينيد که ديگر زندگي نيست، مرگ هم نيست؛ زيرا حرکت تندتر شده اندامش وجود دارد و ...
یادداشتهای بغداد
-
تاریخ: 1402/5/1 ساعت: 19:45
شرایط برای نوشتن خیلی افسرده کننده است، مدام میگویی اوضاع بدتر از این نمیشود و بعد میبینی که میشود. چقدر بدتر میتواند بشود؟یادداشتهای بغدادنها الراضیترجمهی مریم مومنیبرچسبها: بریده کتاب, یادداشتهای بغداد, نها الراضی, مریم مومنیAdblock test (Why?)
کدورت قدیمی
-
تاریخ: 1402/5/1 ساعت: 19:45
روزی با هم لحظهی رفتنت راآن تاولها را که بر روح من نشستهمچون یک فیلم به تماشا مینشینیمو به آن میخندیمروزیشب اشکهای روز را پاک خواهد کردو شادیغم را خواهد خنداندروزی درد که به خانهمان آمدمیرود دوش میگیردسرحال میشودو سر میز شام با ما شوخی میکندروزی قطاری بر سر مسیرشهم در ایستگاه بهشت خواهد ایستادهم در ...
پیچیده است عطر نفسهایت در حلقه حلقه حلقهی گیسویم
-
تاریخ: 1402/5/1 ساعت: 19:45
پیچیده است عطر نفسهایت در حلقه'>حلقه حلقه حلقهی گیسویممیلرزد از تصور آغوشت ماهیچههای نازک بازویممن رشته کوه یخزدهای هستم چشمان تو شبیه دو اسکیبازاز قلهها به دامنه میلغزند سُر میخورند نرم و سبک رویمپیش از تو گاه کوهنوردانی قصد صعود داشتهاند از مناما رسیده پرچمشان تنها تا صبح مهگرفتهی پهلویمتنها تویی ...
تا این روزگار بگذرد...
-
تاریخ: 1402/1/24 ساعت: 20:50
خدایا، به من پاهای عنکبوت عطا کنکه من و تمام کودکان خاورمیانهبه سقف وطن آویزان شویمتا این روزگار بگذرد...محمد الماغوطترجمهی سعید هلیچیبرچسبها: اشعار, شعر سپید, شعر جهان, محمد الماغوط + نوشته شده در سه شنبه پانزدهم فروردین ۱۴۰۲ساعت 9:32  توسط احسان نصری | Adblock test (Why?)
از شب به استعاره و ایما سخن مگو
-
تاریخ: 1402/1/8 ساعت: 1:13
وقتی که خواب نیست ز رویا سخن مگوآنجا که آب نیست ز دریا سخن مگوپاییزها به دور تسلسل رسیدهانداز باغهای سبز شکوفا سخن مگودیریست دیده غیر حقارت ندیده استبیهوده از شکوه تماشا سخن مگویاد از شراب ناب مکن! آتشم مزن!خشکیده بیخ تاک، حریفا! سخن مگوچون نیک بنگری همه زو بیوفاتریمبا من ز بیوفایی دنیا سخن مگوآنجا ...
روزها در راه
-
تاریخ: 1401/12/13 ساعت: 19:49
چه روزهای کثیفی! خورشید هر روز در چرک و خون طلوع میکند و در لجن مرداب غروب میکند. صبحها دلم نمیخواهد بیدار شوم و شبها نمیتوانم درست بخوابم. روزم در دلمشغولی و شبم در خواب و بیدار میگذرد.روزها در راهشاهرخ مکسوببرچسبها: بریده کتاب, روزها در راه, شاهرخ مسکوب + نوشته شده در پنجشنبه یازدهم اسفند ۱۴۰۱ساع...
دوست داشتنت...
-
تاریخ: 1401/10/29 ساعت: 17:43
دوست داشتنت پیراهن من است میپوشم و از یاد میبرم که جهان جای غمگینیست. مژگان عباسلو
ما عاشقی کردیم و جان دادیم...
-
تاریخ: 1401/10/29 ساعت: 17:43
ده بار دیگر خواندن مکبثصدبار دیگر خواندن کوریاز آخر میدان آزادیتا اول میدان جمهوری… ما زندگی کردیم و ترسیدیمدر روزهای سرد پر تشویشدر ایستگاه متروی سرسبزدر ایستگاه متروی تجریشما عاشقی کردیم و جان دادیمدر کوچه های شهر بی روزندر کافه های دُور دانشگاهدر پله های سینما بهمن …ما زندگی کردیم و ترسیدیمما زند...