خرید بک لینک
دلم جزیره ی اندوه است ولی کنار تو می خندم
چقدر پیش تو خوشنودم، چقدر پیش تو خرسندم

از ابتدا تو اگر بودی، اگر چراغ تو روشن بود
به شب دخیل نمی بستم، دل از ستاره نمی کندم

در این کرانه من آن رودم که جز به عشق نپیمودم
روان شدم که به دریایی به جز تن تو نپیوندم

اگرچه دیده تو را ای یار ندیده بود ولی انگار
همیشه دل نگران بودم برای چشم تو دلبندم

جز اینکه ناپدری کردم مگر بدِ دگری کردم؟
قدم شکست ولی نشکست قسم به موی تو سوگندم

مجال گریه اگر باشد دلی سبک کنم از اندوه
فقط به خاطر فرزندم... فقط به خاطر فرزندم

امیرحسین الهیاری
برچسبها: اشعار, غزل, امیرحسین الهیاری

+ نوشته شده در دوشنبه هجدهم اردیبهشت ۱۳۹۶ساعت 14:23 توسط احسان نصری |

برچسب: نویسنده: کیارش اسدی تاريخ: يکشنبه 14 خرداد 1396 ساعت: 2:25

صفحه بندی