خرید بک لینک
دستی بلند کردم و گفتم: «سفر بخیر»
خوش می روی، گذار تو از این گذر به خیر

من چون گَوَن، اسیر غم خویشتن شدم
یاد تو، ای نسیم خوش رهگذر! به خیر

یاد تو، ای که خیسی چشمان من نشد
آخر به عزم راسخ تو کارگر، به خیر

یادت نمی رود ز خیالم؛ مگر به مرگ
ذکرت نمی رود به زبانم؛ مگر به خیر

بی خوابی ارمغان دل رفته ی من است
هرگز نمی شود شب عاشق، سحر، به خیر

تسلیم ناگزیریِ تقدیر خود شدم
دستی بلند کردم و گفتم: «سفر بخیر»

سجاد رشیدی پور

برچسب: سفر بخیر کدکنی,سفر بخیر برادر,سفر بخیر برو,سفر بخیر ای دوست,سفر بخیر,سفر بخیر مسافر من,سفر بخیر عزیزم,سفر بخیر امید,سفر بخیر مسافر,سفر بخیر به انگلیسی, نویسنده: کیارش اسدی تاريخ: سه شنبه 4 آبان 1395 ساعت: 18:32

صفحه بندی